به گزارش پایگاه خبری صبح کهنوج، از همان ساعاتِ ابتداییِ صبح، نجف دیگر شهر نبود؛ یک دلِ لرزان بود که برای آخرین دیدار، تپش برداشته بود. کوچههای تنگ و قدیمی که قرنها پایِ زائران را به خود دیده، امروز گنجایشِ سیلِ بیپایانِ عاشقان را نداشت از هر دری، هر کوچهای، هر پشتبامی، جمعیت سرازیر میشد؛ نه با شورِ همیشگیِ زیارت که با حزنی سنگین و عمیق.
امروز، فرودگاهِ نجف تا حرمِ علی (ع)، دیگر مسافت نبود؛ یک مسیرِ بوسیدهشده با اشک بود مردم، نه برای تماشا که برای بدرقه آمدند؛ بدرقهٔ کسی که سالها از دور، تکیهگاهِ دلهایشان بود.

لحظهای که تابوت وارد حرم شد؛ آسمان گریست
وقتی تابوت، از درِ حرمِ امیرالمؤمنین (ع) عبور کرد، یک موجِ عجیب، جمعیت را فراگرفت نه فریاد، نه شعار، فقط یک نالهٔ جمعیِ سنگین که از اعماقِ جان برمیخاست دستها، بیآنکه کسی دستور دهد، به سمتِ تابوت دراز شد؛ نه برای گرفتن که برای یک لمسِ آخر.
خادمین حرم، با چشمانی که بغض را پنهان نمیکرد، مسیر را باز میکردند؛ اما خودشان هم در میانِ این سیلِ اشک، ایستاده بودند و بهزحمت نفس میکشیدند انگار حرم، امروز میزبانِ کسی بود که جایگاهش در دلها، بزرگتر از هر جایگاهی در زمین است.
از نجف تا کربلا؛ مسیری از جنسِ عشق
جادهٔ نجف به کربلا، همیشه پر از زائر است، اما امروز، تنها زائر نبود که میآمد؛ خودِ جاده، با تمامِ خاک و سنگهایش، در سوگ نشسته بود جوانان، پیران، زنان، کودکان؛ همه با پای پیاده، تابوت را بدرقه میکردند بعضیها، کنارِ جاده، سجده میکردند بر خاکی که امروز، تابوتِ رهبر شهید را بر خود میدید.
، ایستگاهِ آخرِ وداع
کربلا
ورود به کربلا، وداع را به اوج رساند حرمِ حسین (ع)، با تمامِ شکوهش، گنجایشِ این دریایِ بیکران را نداشت خیابانها، کوچهپسکوچهها، حتی پشتبامها، پر از جمعیتی بود که یکصدا گریه میکردند وقتی تابوت، به ضریحِ مطهر رسید، سکوتِ سنگینی فضا را فراگرفت و بعد، ناگهان، گریهای چنان عمیق که گویی کربلا، تمامِ غمِ جهان را در خود فشرده است.
بعضیها، با دستهای لرزان، ضریح را بوسیدند و برای رهبرِ شهید، طلبِ مغفرت کردند بعضیها، فقط ایستادند و نگاه کردند؛ نگاهِ سنگینِ بیکلامی که میگفت رفتی، اما در دلِ ما ماندی.
حرمِ حسین (ع)، امروز میزبانِ یک میهمانِ خاص
ضریحِ حسین (ع)، در این روزهای آخر، میزبانِ کسی بود که عمری در مسیرِ او قدم برداشت کسی که در اوجِ تنهایی، پرچمِ مظلومان را بالا نگه داشت کسی که با خوندل، به امیدِ دلها جان بخشید و امروز، در این وداعِ باشکوه، کربلا شاهدِ عاشقانهترین بدرقه بود.
کربلا، ایستگاهِ آخرِ وداع
ورود به کربلا، وداع را به اوج رساند حرمِ حسین (ع)، با تمامِ شکوهش، گنجایشِ این دریایِ بیکران را نداشت خیابانها، کوچهپسکوچهها، حتی پشتبامها، پر از جمعیتی بود که یکصدا گریه میکردند وقتی تابوت، به ضریحِ مطهر رسید، سکوتِ سنگینی فضا را فراگرفت و بعد، ناگهان، گریهای چنان عمیق که گویی کربلا، تمامِ غمِ جهان را در خود فشرده است.
بعضیها، با دستهای لرزان، ضریح را بوسیدند و برای رهبرِ شهید، طلبِ مغفرت کردند بعضیها، فقط ایستادند و نگاه کردند؛ نگاهِ سنگینِ بیکلامی که میگفت رفتی، اما در دلِ ما ماندی.
حرمِ حسین (ع)، امروز میزبانِ یک میهمانِ خاص
ضریحِ حسین (ع)، در این روزهای آخر، میزبانِ کسی بود که عمری در مسیرِ او قدم برداشت کسی که در اوجِ تنهایی، پرچمِ مظلومان را بالا نگه داشت کسی که با خوندل، به امیدِ دلها جان بخشید و امروز، در این وداعِ باشکوه، کربلا شاهدِ عاشقانهترین بدرقه بود.

غروبِ کربلا؛ وداعی که پایانی ندارد
امروز، وداع بود. اما وداعی که خود، آغازِ دوبارهای بود آغازِ راهی که مردمِ عراق با این حضورِ بینظیر، نشان دادند که مسیرِ رهبرِ شهید، همچنان ادامه دارد.
انتهای خبر/پ

